هرازگان
مترادفها
گاهی، گاه، گاهی اوقات
متضادها
همیشه، همواره
لغت نامه دهخدا
هرازگان. [ هََ ] ( اِخ ) از دیههای جاسب. ( تاریخ قم ص 138 ). رجوع به هرازجان شود.
هرازگان. [ هََ ]( اِخ ) از رستاق انار طسوج جاسب. ( تاریخ قم ص 121 ).
گاهی، گاه، گاهی اوقات
همیشه، همواره
هرازگان. [ هََ ] ( اِخ ) از دیههای جاسب. ( تاریخ قم ص 138 ). رجوع به هرازجان شود.
هرازگان. [ هََ ]( اِخ ) از رستاق انار طسوج جاسب. ( تاریخ قم ص 121 ).