لغت نامه دهخدا
مرهوک. [ م َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از مصدر رهک. شکسته و سخت سوده. ( ازمنتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به رهک شود.
مرهوک. [ م ُ رَهَْ وَ ] ( ع ص ) أمرٌ مرهوک؛ کار سست و مضطرب. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
مرهوک. [ م َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از مصدر رهک. شکسته و سخت سوده. ( ازمنتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به رهک شود.
مرهوک. [ م ُ رَهَْ وَ ] ( ع ص ) أمرٌ مرهوک؛ کار سست و مضطرب. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).