لغت نامه دهخدا
فرونشانیدن. [ ف ُ ن ِ دَ ] ( مص مرکب ) نشاندن. فرونشاندن. رجوع به تمام معانی فرونشاندن شود.
فرونشانیدن. [ ف ُ ن ِ دَ ] ( مص مرکب ) نشاندن. فرونشاندن. رجوع به تمام معانی فرونشاندن شود.
( مصدر ) ۱ - پایین نشاندن ۲ - ته نشین کردن ۳ - کم کردن حرارت چیزی ۴ - خاموش کردن ۵ - کم کردن حدت چیزی ۶ - آرام کردن تسکین دادن.