غوریدن
لغت نامه دهخدا
غوریدن. [ دَ ] ( مص ) تحریص کردن به جنگ. ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). || هزیمت دادن. || تسلی یافتن. ( آنندراج ). || قانع شدن و راضی و خشنود گشتن. ( از ناظم الاطباء ). || سیر شدن. ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
تحریص کردن بجنگ. یا هزیمت دادن.
جمله سازی با غوریدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وقتی از شدت گرسنگی شکمم شروع به غوریدن کرد، ناچار شدم سریع به دنبال اولین رستوران در این کوچه پسکوچههای تاریک و خلوت شهر بگردم.
💡 صدای غوریدن شکم او در میان سکوت سنگین و خفقانآور کتابخانه باعث شد تا صورتش از شدت خجالت سرخ شود و نتواند به مطالعه ادامه دهد.
💡 حتی در میان هیاهوی زیاد بازار هم صدای غوریدن شکم کودک کوچک در آغوش مادرش به گوش میرسید که نشان از گرسنگی شدید او داشت.