لغت نامه دهخدا
غناساز. [ غ ِ ] ( نف مرکب ) خواننده و نوازنده. آوازخوان. مغنی. غناگر. رجوع به غناگر شود:
مگر کآن غناساز و آواز رود
در آن خم بدین عذر گفت آن سرود.نظامی.غناساز گنبد چو باشد درست
صدای خوش آرد به اوتار سست.نظامی.
غناساز. [ غ ِ ] ( نف مرکب ) خواننده و نوازنده. آوازخوان. مغنی. غناگر. رجوع به غناگر شود:
مگر کآن غناساز و آواز رود
در آن خم بدین عذر گفت آن سرود.نظامی.غناساز گنبد چو باشد درست
صدای خوش آرد به اوتار سست.نظامی.
۱. خواننده.
۲. نوازنده.
۳. آهنگ ساز.