ذوالمریقب

لغت نامه دهخدا

ذوالمریقب. [ ] ( اِخ ) در عقد الفرید، ذیل یوم المریقب لبنی عبس علی فزارة، آمده است: فالتقوا بذی المریقب من ارض الشربة فاقتتلوا، فکانت الشوکة فی بنی فزاره. قتل منهم عوف بن زیدبن عمروبن ابی الحصین احد بنی عدی بن فزارة و ضمضم ابوالحصین المری، قتله عنترة الفوارس؛ و نفر کثیر ممن لایعرف اسمائهم، فبلغ عنترة ان حصیناً و هرما ابنی ضمضم یشتمانه و یوعدانه، فقال فی قصیدته التی اولها:
هل غادرالشعراء من متردم
ام هل عرفت الدار بعد توّهم
یادارعبلة بالجواء تکلمی
و عمی صباحاً دارعبلة و اسلمی
و لقد خشیت بان اموت و لم تدر
للحرب دائرة علی ابنی ضمضم
الشاتمی عرضی و لم اشتمهما
والناذرین اذا لم القهمادمی
ان یفعلا فلقد ترکت اباهما
جزرالسباع و کل نسر قشعم
لما رآنی قد نزلت اریده
ابدی نواجذه لغیر تبسم.
و فی هذه الوقعة یقول عنترة الفوارس:
و لقد علمت اذا التقت فرسانها
یوم المریقب ان ظنک احمق.
ص 19 و 20 جزء 6 و در ص 25 همان جزء ذیل یوم قطن آرد: فلما توافوا للصلح، وقفت بنوعبس بقطن، واقبل حصین ابن ضمضم، فلقی تیحان احد بنی مخزوم بن مالک فقتله بابیه ضمضم، و کان عنترةبن شدّاد قتله بذی المریقب...

تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز