گسنگی

مترادف‌ها

گرسنگی، جوع، کمبود، قلت

متضادها

سیری، فراوانی، اشباع، پُری

لغت نامه دهخدا

گسنگی. [ گ ُ ن َ / ن ِ ] ( حامص ) گشنگی. مخفف گرسنگی. ( برهان ) ( آنندراج ). رجوع به گشنگی شود.

فرهنگ فارسی

گرسنه بودن احتیاج بخوردن داشتن جوع مقابل سیری: تن به بیچارگی و گرسنگی بنه و دست پیش سفله مدار.

جمله سازی با گسنگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 وقوع خشکسالی‌های شدید و پیاپی در مناطق خشک باعث شد تا مردم با گسنگی مفرط و کمبود شدید منابع غذایی دست و پنجه نرم کنند.

💡 سازمان‌های بین‌المللی تلاش می‌کنند تا با ارسال کمک‌های فوری، از گسترش گسنگی و سوءتغذیه در میان کودکان مناطق جنگ‌زده جلوگیری کنند.

💡 در ادبیات کلاسیک فارسی، توصیف گسنگی و نیازهای اولیه انسان همواره یکی از مضامین اصلی برای بیان رنج‌های بشری بوده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران