گسنگی
مترادفها
گرسنگی، جوع، کمبود، قلت
متضادها
سیری، فراوانی، اشباع، پُری
لغت نامه دهخدا
گسنگی. [ گ ُ ن َ / ن ِ ] ( حامص ) گشنگی. مخفف گرسنگی. ( برهان ) ( آنندراج ). رجوع به گشنگی شود.
فرهنگ فارسی
گرسنه بودن احتیاج بخوردن داشتن جوع مقابل سیری: تن به بیچارگی و گرسنگی بنه و دست پیش سفله مدار.