چشمه ٔ خون

لغت نامه دهخدا

چشمه خون. [ چ َ / چ ِ م َ / م ِ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) ظاهراً دل و آن شکل صنوبری است. ( آنندراج ). دل و قلب. ( ناظم الاطباء ). کنایه از دل است. || چشمه ای که دارای خون است و چشمه ای که خون بجای آب از آن جاری است. || جوی خون. کنایه است از باران:
وز میغ سیه چشمه خون ریزانست
تا باد دگر ز میغ بردارد چنگ.منوچهری.

جمله سازی با چشمه ٔ خون

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شاعر در اشعار حماسی خود از چشمه ٔ خون برای توصیف شدت رنج و دردی که در میدان‌های جنگ دیده است، استفاده کرده بود.

💡 میدان جنگ به صحنه ای وحشتناک تبدیل شده بود که گویی از هر سو چشمه ٔ خون جاری است و هیچ امانی برای بازماندگان باقی نمانده.

💡 او با توصیف دقیق آن صحنه هولناک، تصویری از چشمه ٔ خون و ویرانی در ذهن خوانندگان خود ایجاد کرد که بسیار تکان‌دهنده و اثرگذار بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران