پالنده
مترادفها
پاککننده، تصفیهکننده
متضادها
سازنده، ترمیمکننده
لغت نامه دهخدا
پالنده. [ ل َ دَ / دِ ] ( نف ) افزاینده. ( شعوری از شرفنامه ). و آن صورتی یا تصحیفی از بالنده است.
فرهنگ معین
(لَ دِ ) (ص فا. ) صاف کننده، تصفیه کننده.
فرهنگ عمید
کاوش کننده، جستجوکننده.
فرهنگ فارسی
(اسم. پالیدن ) صاف کننده تصفیه کننده.
ویکی واژه
صاف کننده، تصفیه کننده.
جمله سازی با پالنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 جریانهای سریع آب رودخانه در طول سالهای طولانی به عنوان یک عامل پالنده عمل کرده و باعث تغییر شکل تدریجی صخرههای سخت در بستر رودخانه شدهاند.
💡 بادهای شدید همراه با ذرات ریز شن در مناطق بیابانی نقش یک عامل پالنده را ایفا میکنند که میتواند باعث فرسایش شدید خاک و تغییر تپهها شود.
💡 برخی از مواد شیمیایی بسیار قوی و پالنده ممکن است باعث تخریب سریع سطح فلزات شوند، لذا استفاده از تجهیزات محافظتی در هنگام کار با آنها الزامی است.