وافرحتاه
لغت نامه دهخدا
وافرحتاه.[ ف َ ح َ ] ( ع صوت مرکب ) ( مرکب از «وا»ی ندبه + منادای مندوب ) خنک. خوشا. چه نشاطانگیز است:
گلشنی کز گل دمد گردد تباه
گلشنی کز دل دمد وافرحتاه.مولوی.
جمله سازی با وافرحتاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وقتی خبر رسید که فرزند خانواده پس از سالها دوری، بالاخره به خانه بازگشته است، مادر با گریههای شوق فریاد زد: وافرحتاه، که این روزهای انتظار بسیار سخت بالاخره به پایان رسید.
💡 در میان جمعیت که شاهد پیروزی باشکوه تیم ملی در مسابقات جهانی بودند، صدای فریادهای شادی بلند شد و یکی از هواداران گفت: وافرحتاه، که این افتخار بزرگ نصیب ما شد.
💡 پس از سالها تلاش و رنج بسیار برای رسیدن به هدف، وقتی او موفق شد جایزهی اصلی را دریافت کند، با خوشحالی گفت: وافرحتاه، که بالاخره تمام سختیها به ثمر نشست.