ناراستخوی

لغت نامه دهخدا

ناراستخوی. ( ص مرکب ) کژنهاد. کج طینت. متقلب. دغل:
سیم کژترازوی ناراست خوی
ز فعل بدش هر چه خواهی بگوی.سعدی.

دهش یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز