موزه نهادن

مترادف‌ها

در موزه قرار دادن، به موزه سپردن

لغت نامه دهخدا

موزه نهادن. [ زَ / زِ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) قرار دادن موزه. || از پای برآوردن و به کناری نهادن موزه. || کنایه از ترک سفر کردن و اقامت نمودن باشد. ( برهان ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ).
- موزه نهادن و کفش خواستن؛ کنایه از ترک سفر کردن بود. ( از انجمن آرا ):
چون ز ابرام لبم دست ملک فارغ شد
گفت بختم خنکا موزه بنه کفش بخواه.انوری.اما ظاهراً شاهد فوق به معنی تعجیل در رفتن باشد نه اقامت کردن. ( شرح مشکلات دیوان انوری چ سیدجعفر شهیدی ص 487 و 488 ).

فرهنگ معین

( ~. نَ دَ ) (مص ل. ) اقامت کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ترک سفر کردن اقامت کردن.

ویکی واژه

اقامت کردن.

جمله سازی با موزه نهادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کارشناسان باستان‌شناسی تصمیم گرفتند تمام قطعات شکسته شده از سفال‌های قدیمی را پس از بازسازی، برای حفظ بهتر در موزه نهادن.

💡 هدف اصلی از این نمایشگاه بزرگ، موزه نهادن آثار هنری نایاب است تا تمام گردشگران بتوانند از زیبایی آن‌ها لذت ببرند.

💡 آن‌ها تصمیم گرفتند تمام یادگارهای تاریخی این دوران را با دقت فراوان در یک سالن مخصوص، برای نمایش عمومی در موزه نهادن.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران