بر طاق نهادن

لغت نامه دهخدا

بر طاق نهادن. [ ب َ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) بر طاق گذاشتن. بمرتبه اعلا رسانیدن. ( برهان ) ( مجموعه مترادفات ). رجوع به بر طاق بلند گذاشتن شود. || ترک کردن و موقوف داشتن. ( انجمن آرا ). ترک دادن و فراموش کردن. ( برهان ):
بر طاق نه هوای جهان را که در هوا
قوس قزح ز الوان صد طاق میکشد.شهاب الدین غزنوی ( انجمن آرا ).ببزم می پرستان سرکشی بر طاق نه زاهد
که میریزند مستان بی محابا خون مینا را.ملاطاهر ( ضیاء ).رجوع به طاق شود.
- بر طاق بلند نهادن؛ بر طاق بلند گذاشتن. به مرتبه اعلا رسانیدن و چیزی را کمال نمایش دادن. ( غیاث اللغات ).
|| چیزی را بر جای بلند نهادن که دست بآن نرسد. ( غیاث اللغات ). || ترک کردن و فراموش کردن. ( غیاث اللغات از برهان و بهار عجم ). بدور داشتن و فراموش کردن. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

برطاق گذاشتن بمرتبه اع رسانیدن.

جمله سازی با بر طاق نهادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از اثر باشد بقای نام در عالم سلیم هر که جامی می کشد بر طاق ابروی جم است

💡 قامت خم مرکب چوگانی راه فناست عذر را بر طاق نه، چون اسب چوگانی رسید

💡 نقش سقف لاجوردت آسمان را می زند صد گره بر طاق ابرو هر زمان از نقش چین

💡 نبینم ماه نو را در خم طاق فلک هرگز اگر روزی نظر بر طاق ابروی تو اندازم

💡 ناموس مسلمانیم ای یأس نگهدار بر طاق دلم چیده تمنّا، صنمی چند

💡 دیدن آیینه را بر طاق نسیان می‌نهی گر بدانی شوق دیدارت چه با دل می‌کند

اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز