لغت نامه دهخدا
پای نهادن. [ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) پای نهادن در کاری؛ بدان کار دست زدن. شروع کردن به آن. پای نهادن بر چیزی؛ ترک کردن آن. ( غیاث اللغات ).
پای نهادن. [ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) پای نهادن در کاری؛ بدان کار دست زدن. شروع کردن به آن. پای نهادن بر چیزی؛ ترک کردن آن. ( غیاث اللغات ).
یا پای نهادن بر چیزی. ترک کردن آن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چپ و راست آوردگه دست و پای نهادن ندانست کس پا بجای