ممتن
مترادفها
سپاسگزار، ممنون، شاکر، قدرشناس
متضادها
ناسپاس، ناگزار
لغت نامه دهخدا
ممتن. [ م ُ ت َن ن ] ( ع ص ) نعمت دهنده. ( از منتهی الارب ). || سوددهنده: فیکون [ الاَّملج ] دواءً ممتناً للروح. ( ابن البیطار از ابن سینا ). رجوع به امتنان شود.
فرهنگ فارسی
نعمت دهنده. یا سود دهنده.
جمله سازی با ممتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 من از تمامی تلاشهای بیوقفه و حمایتهای صمیمانهای که در طول این سالهای سخت از من کردید، بسیار ممتن و سپاسگزار هستم.
💡 او با لبخندی گرم و نگاهی پر از قدردانی، از تمامی کسانی که در مسیر رسیدن به این موفقیت بزرگ او را همراهی کردند، ممتن بود.
💡 اگر امروز در این جایگاه ارزشمند ایستادهام، باید بگویم که از حمایتهای بیدریغ والدینم در تمام مراحل زندگی بسیار ممتن و سپاسگزارم.