مغالطه اقناعی

مغالطه اقناعی نوعی استدلال است که اگرچه از نظر منطقی درست نیست، اما شنونده را متقاعد و قانع می‌کند. یعنی وقتی کسی با قیاس یا دلیل اشتباه اما متقاعدکننده صحبت می‌کند، شنونده باور می‌کند، حتی اگر منطق دلیل درست نباشد. این مغالطه در هنر خطابه و سخنوری جایگاه دارد، زیرا هدف آن متقاعد کردن شنونده است، نه لزوماً بیان حقیقت. برای مثال وقتی می‌گویند «فلانی نیکو می‌نویسد چون حروف تهجی را آماده می‌کند»، دلیل درست نیست اما شنونده ممکن است قبول کند. این مغالطه‌ها بر پایه اشتباهات لفظی، ترکیب نادرست جملات یا مصادره به مطلوب ساخته می‌شوند و هدفشان اغلب جذب یا متقاعد کردن است. اگر مغالطه اثر اقناع نکند، دیگر جزو خطابه نیست و صرفاً مغالطه منطقی محسوب می‌شود، مثل گفتن «قاتل مجرم نیست زیرا در حالت مستی بود» که شنونده قانع نمی‌شود. به طور خلاصه، مغالطه اقناعی نوعی استدلال نادرست است که شنونده را متقاعد می‌کند و در هنر سخنوری جایگاه دارد.

مترادف‌ها

مغالطه اقناعی

متضادها

استدلال منطقی

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] یکی از اقسام مغالطه، مغالطه اقناعی است، و اگر چه به عنوان مغالطه مطرح است لکن داخل در صناعت خطابه می شود.
قیاس مغالطی اگر افاده اقناع کند، داخل در خطابه و نوعی از آن است، زیرا، خطابه در هر گفتاری مفید اقناع است حق باشد یا باطل. حال اگر مغالطه افاده اقناع کند، جزء خطابه است و به "ضمایر محرمه" موسوم است چنان که به علت اشتراک لفظ، به غلط گفته می شود: "سگ ممدوح است زیرا سگ آسمانی نورانی ترین ستاره است". و به علت ترکیب مفصل گفته می شود: " فلانی نیکو می نویسد زیرا حروف تهجی را آماده می کند". در این جا غلط ناشی از ترکیب مفصل است یعنی ترکیب حروف تهجی، و به موجب قرار دادن آن چه علت نیست گفته می شود: " فلانی دارای قدم مبارک و صورت فرخنده است زیرا با آمدن خود خیر می آورد ". در حالی که حصول خیر معلول آمدن او نیست. و به علت مصادره به مطلوب گفته می شود: " چرا گفتی فلانی گناه کارتر است؟ که در جواب گفته شود: زیرا او گناه کارتر است". و همین طور باقی اقسام مغالطه. اما اگر به موجب این که شنوندگان آن را قبول نمی کنند؛ اقناع کننده نباشد، خارج از صناعت خطابه است، چنان که اگر گفته شود: فلان قاتل مجرم نیست زیرا، در حال مستی و بی اختیار کشته است.
مستندات مقاله
در تنظیم این مقاله از منبع ذیل استفاده شده است: • علامه حلی، حسن بن یوسف، الجوهر النضید.