معضه
مترادفها
رنج، درد، بیماری
متضادها
سلامت، تندرستی
لغت نامه دهخدا
( معضة ) معضة. [ م ُ ع ِض ْ ض َ ] ( ع ص ) ارض معضة؛ کثیر العض. ( مهذب الاسماء ). زمینی که در آن عض فراوان باشد. ( ناظم الاطباء ). یقال مکان معض و ارض معضة. ( محیط المحیط ). و رجوع به مُعِض و عض شود.
فرهنگ فارسی
ارض معضه کثیر العض
جمله سازی با معضه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 افزایش بیرویه مصرف مواد مخدر در میان جوانان، به یک معضه اجتماعی تبدیل شده است که نیاز به برخورد قاطع و آموزشهای گسترده دارد.
💡 فساد اداری و بانکی میتواند به عنوان یک معضه ویرانگر در سیستمهای اقتصادی عمل کرده و باعث از بین رفتن اعتماد عمومی به نهادها شود.
💡 پزشکان هشدار میدهند که عدم رعایت بهداشت فردی میتواند منجر به بروز معضه بیماریهای واگیردار در میان جمعیتهای متراکم شهری شود.