معضه
مترادفها
رنج، درد، بیماری
متضادها
سلامت، تندرستی
لغت نامه دهخدا
( معضة ) معضة. [ م ُ ع ِض ْ ض َ ] ( ع ص ) ارض معضة؛ کثیر العض. ( مهذب الاسماء ). زمینی که در آن عض فراوان باشد. ( ناظم الاطباء ). یقال مکان معض و ارض معضة. ( محیط المحیط ). و رجوع به مُعِض و عض شود.
فرهنگ فارسی
ارض معضه کثیر العض