لغت نامه دهخدا
( مستفرمة ) مستفرمة.[ م ُ ت َ رِ م َ ] ( ع ص ) زن تنگ کرده شرم به دارو. ( از منتهی الارب ). زن که داروهای عفص به کار برد: کتب عبدالملک الی الحجاج: یا ابن المستفرمة بعجم الزبیب !
( مستفرمة ) مستفرمة.[ م ُ ت َ رِ م َ ] ( ع ص ) زن تنگ کرده شرم به دارو. ( از منتهی الارب ). زن که داروهای عفص به کار برد: کتب عبدالملک الی الحجاج: یا ابن المستفرمة بعجم الزبیب !