قصاف

مترادف‌ها

آرایشگر، تراش

لغت نامه دهخدا

قصاف. [ ق ِ ] ( ع ص، اِ ) زن سطبر پرگوشت. ( منتهی الارب ). المراءة الضخمة. ( اقرب الموارد ).
قصاف. [ ق َص ْ صا ] ( ع ص ) بازیگر. ( ملخص اللغات حسن خطیب کرمانی ). ( مهذب الاسماء ). || رجل قصاف؛ صَیِّت، بلندآواز. ( از اقرب الموارد ).
قصاف. [ ق ِ ] ( اِخ ) نام مردی است. ( از منتهی الارب ).
قصاف. [ ق ِ ] ( اِخ ) ( بنو... ) نام تیره ای است. ( منتهی الارب ).

جمله سازی با قصاف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در کارگاه‌های سنتی، قصاف با دقت و مهارت بسیار بالا، قطعات چوب را برای ساخت صنایع دستی ظریف، به شکل‌های هنرمندانه و زیبا می‌برد.

💡 اگرچه امروزه ابزارهای مدرن جایگزین شده‌اند، اما قصاف‌های قدیمی با استفاده از چاقوهای تیز، نقش مهمی در آماده‌سازی مواد اولیه برای هنرمندان داشتند.

💡 مهارت یک قصاف در کنترل دقیق دست خود، تعیین‌کننده کیفیت نهایی محصولی بود که برای استفاده در کارهای ظریف معماری و تزیینات تولید می‌شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران