فرانمودن
لغت نامه دهخدا
فرانمودن. [ ف َ ن ُ / ن ِ / ن َدَ ] ( مص مرکب ) نشان دادن. ( یادداشت به خط مؤلف ). || وانمود کردن. ( یادداشت به خط مؤلف ): فرامی نمود که برای طلب علم هجرت کرده ام. ( کلیله و دمنه ). فرانموده که او برخلاف پدر به عقیدت مسلمان است. ( جهانگشای جوینی ). از دلتنگی خون در شیشه میکرد و فرامی نمود که خنده است. ( جهانگشای جوینی ).
فرامی نمایم که می نشنوم
مگر کز تکلف مبرا شوم.سعدی.چنان فرانمای که از خدمتکاران مایی. ( ترجمه تاریخ قم ). رجوع به وانمودن، وانمود کردن و نیز رجوع به فرا شود.
فرهنگ معین
(فَ نُ یا نِ دَ ) (مص م. ) ۱ - آشکار کردن. ۲ - نشان دادن.
فرهنگ عمید
نمودن، نشان دادن، آشکار ساختن.
فرهنگ فارسی
۱ - نشان دادن ۲ - وانمود کردن.
ویکی واژه
آشکار کردن.
نشان دادن.
جمله سازی با فرانمودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او سعی داشت در عین آرامش، احساسات عمیق و درونی خود را به شکلی ملایم و با وقار در چهرهاش فرانمودد تا کسی متوجه نشود.
💡 در آن لحظه حساس، طبیعت توانست شکوه و عظمت خود را در قالب رنگهای خیرهکننده غروب خورشید به چشم ما فرانمودد.
💡 هدف اصلی این نمایش بزرگ، فرانمودن حقیقت تلخ زندگی برای بیدار کردن وجدانهای خفته در میان تمامی اعضای جامعهی مردم بود.