هجرت کردن
مترادفها
کوچ کردن، مهاجرت کردن
متضادها
ماندن، سکونت گزیدن
لغت نامه دهخدا
هجرت کردن. [ هَِ رَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مهاجرت کردن. کوچ کردن. ارتحال «: و خواهی نمود که برای طلب علم هجرت کرده ام ». ( کلیله و دمنه ). «نشاید که ملک.... ا ز وطن مألوف هجرت کند.» ( کلیله و دمنه ). «و بعد از ملک پرویز پیغمبر علیه السلام هجرت کرد از مکه به مدینه ». ( فارسنامه ابن بلخی ص 10 ). || احتراز کردن. دوری کردن. ( یادداشت به خط مؤلف ). || امتناع کردن. اعراض کردن. روبرتافتن. نکول کردن. ( یادداشت به خط مؤلف ).
فرهنگ فارسی
(مصدر ) مهاجرت کردن کوچکی کردن: (( نشاید که ملک از وطن مالوف هجرت کند ) )
جمله سازی با هجرت کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سرمست وصلت عارفان، بیمار هجرت عاشقان مجنون زلفت عاقلان، مفتون عشقت مرد و زن
💡 تاکی از دردت بمیرمگفت بخبخ گو بمیر تاکی از هجرت نمانم گفت هیهی گو ممان
💡 5- فوز و رستگارى، تنها در سايه ى ايمان، هجرت و جهاد است. (آمنوا و... اولئك همالفائزون )
💡 حـــكـــم زنـــانـــى كـه ايـمـان آورده بـه سوى پيامبر(ص ) هجرت مى كردند ازدواج باآنهاو...
💡 خطيب مهدى سويج وقوع ولادت ام البنين عليه السلام را در حدود پنجسال پس از هجرت تخمين مى زند. (38)
💡 البته روز اول سال یک هجری خورشیدی (از ۱ فروردین تا ۲۴ شهریور) ۵ ماه و ۲۴ روز پیش از هجرت محمد (کمتر از یک سال) است.