لغت نامه دهخدا
علکس. [ ع َ ک َ ] ( اِخ ) مردی است یمنی. ( منتهی الارب ).
علکس. [ ع ِل ْ ل َ ] ( ع ص ) انبوه و بهم پیچیده: شَعر علکس؛ کثیر متراکب. ( اقرب الموارد ).
علکس. [ ع َ ک َ ] ( اِخ ) مردی است یمنی. ( منتهی الارب ).
علکس. [ ع ِل ْ ل َ ] ( ع ص ) انبوه و بهم پیچیده: شَعر علکس؛ کثیر متراکب. ( اقرب الموارد ).