عضم

عضم

در یکی از مهم‌ترین کاربردهای این واژه، «عضم» به معنای قبضه کمان یا محل گرفتن کمان به‌کار رفته است، یعنی بخشی از کمان که تیرانداز آن را در دست می‌گیرد و کنترل سلاح از طریق آن انجام می‌شود. در معنای دیگر، این واژه به ابزاری کشاورزی اشاره دارد که برای پاک‌کردن یا باد دادن گندم استفاده می‌شده و به شکل چوبی با شاخه‌ها یا انگشتک‌هایی ساخته می‌شده است تا با حرکت دادن آن، دانه‌های گندم از کاه جدا شوند. همچنین در برخی منابع لغوی، «عضم» به دم‌غزه یا بخش انتهایی اندام برخی حیوانات مانند شتر، اسب و بز کوهی نر اطلاق شده است که در واقع به قسمت خاصی از بدن حیوان اشاره دارد. از دیگر معانی ذکر شده برای این واژه، تخته یا ابزاری است که در بالای آن قطعه‌ای آهنی قرار می‌گرفته و در فعالیت‌های مختلف به کار می‌رفته است. در کاربردی دیگر، «عضم» به خط یا رگه‌ای در کوه گفته می‌شود که از نظر رنگ با سطح اصلی کوه تفاوت دارد و به صورت نوار یا نشانه‌ای طبیعی در دل کوه دیده می‌شود. این تنوع معنایی نشان می‌دهد که واژه «عضم» در زبان عربی واژه‌ای چندوجهی بوده و در حوزه‌های مختلف از ابزارشناسی تا توصیف‌های طبیعی کاربرد داشته است. از نظر ساختاری، این واژه دارای جمع‌هایی مانند «عضام» است که در متون قدیم به کار رفته و نشان‌دهنده گستردگی استعمال آن در زبان عربی کلاسیک می‌باشد.

لغت نامه دهخدا

عضم. [ ع َ] ( ع اِ ) قبضه کمان. ( منتهی الارب ). مقبض قوس. ( اقرب الموارد ). ج، عِضام. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || سرآماج و بیل گندم پاک کن که به صورت انگشتان سازند. ( منتهی الارب ). چوبی دارای انگشتان که گندم را بدان به باد دهند. ( از اقرب الموارد ). سراماج و افشون. ( ناظم الاطباء ). || دمغزه شتر و اسب و بز کوهی نر. ( منتهی الارب ). عسیب اسب و شتر و بز کوهی. ( از اقرب الموارد ). ج، اءَعضِمة. عُضم. || تخته فدان که بر سرش آهن باشد. || خطی در کوه که رنگش مخالف رنگ کوه باشد. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
عضم. [ ع ُ ] ( ع اِ ) ج ِ عَضم. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به عَضم شود.

فرهنگ فارسی

قبضه کمان مقبض قوس سر آماج و بیل گندم پاک کن که بصورت انگشتان سازند

کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز