زبل الجراد

لغت نامه دهخدا

زبل الجراد. [ زِ لُل ْ ج َ ] ( ع اِ مرکب ) فضله ملخ. سرگین ملخ. بیرونی آرد: سرگین ملخ داغ سیاه و سپید را که براندام حادث شده و بهق و درد را سود دارد. ( ترجمه صیدنه ). سرگین ملخ، بهق و کلف را زایل کند. ( اختیارات بدیعی ). رجوع به مفردات قانون بوعلی ذیل زبل شود.

فرهنگ فارسی

فضله ملخ سرگین ملخ
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
مرضیه
مرضیه
خویش
خویش
حلما
حلما
فال امروز
فال امروز