روز گذاشتن

مترادف‌ها

تأخیر کردن، پشت گوش انداختن

متضادها

انجام دادن، پیش انداختن

لغت نامه دهخدا

روز گذاشتن. [ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) وقت گذرانیدن. گذراندن روز.

فرهنگ فارسی

وفت گذرانیدن گذراندن روز

جمله سازی با روز گذاشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او با وجود تمام سختی‌ها و مشکلات مالی که با آن‌ها روبرو بود، همچنان تلاش می‌کرد تا روز گذاشتن را با حفظ امید و ایمان سپری کند.

💡 زندگی در آن شهر کوچک و خلوت، باعث شده بود که او روز گذاشتن‌های خود را با مطالعه کتاب و پیاده‌روی در طبیعت آرام کند.

💡 بسیاری از کارگران در شرایط سخت اقتصادی، تمام توان خود را به کار می‌گیرند تا بتوانند به سختی روز گذاشتن را برای تأمین معیشت خود ادامه دهند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران