لغت نامه دهخدا
کنار گذاشتن. [ ک َ / ک ِ گ ُ ت َ ]( مص مرکب ) بر کنار کردن. دور از دسترس قرار دادن.
کنار گذاشتن. [ ک َ / ک ِ گ ُ ت َ ]( مص مرکب ) بر کنار کردن. دور از دسترس قرار دادن.
برکنار کردن. دور از دسترس قرار گرفتن
accantonare
scartare
💡 البته درست نیست که انسان چیزهای خارجی را به کلی کنار بگذارد و مانند مکاتب افراطی هندی از دنیا کناره بگیرد و بگوید که اساساً همه لذتها را باید از درون جستجو کرد. این به معنای کنار گذاشتن زندگی نیست. منظور این است که اگر انسان لذت میخواهد، نباید فکر کند که میتواند همه لذتها را در چیزهای مادی خارج از خودش پیدا کند. مرکز اصلی لذت در خود اوست، یا حداقل باید تعادلی بین بیرون و درون وجود داشته باشد.
💡 در گذشته اعدام در کشورهای بسیاری از جهان انجام میشد. امروزه اما شمار بسیاری از کشورها این روش مجازات را برچیدهاند یا کمتر آن را به اجرا درمیآورند. اعتراضها و فشار افکار عمومی و سازمانهای مدافع حقوق بشر در کاهش صدور مجازات اعدام یا کنار گذاشتن آن دخیل بودهاند. بعضی کشورهای جهان از راه برگزاری همهپرسی، اعدام را از قوانین قضایی خود برداشتهاند.