دستوریه
مترادفها
دستور، فرمان، ابلاغیه
لغت نامه دهخدا
دستوریه. [ دَ ری ی َ ] ( مص جعلی، اِمص ) بودن کوکب مباین شمس ( در احکام نجوم ). ( مفاتیح العلوم ).
فرهنگ فارسی
بودن کوکب مباین شمس
جمله سازی با دستوریه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 این تصمیم که به صورت یک اقدام دستوریه در جلسه مدیریت اتخاذ شد، باعث شد تا تمام کارکنان بخش تولید وظایف خود را انجام دهند.
💡 هر کاری که در این سازمان انجام میشود، باید بر اساس دستورات رسمی باشد و انجام اقدامات به صورت دستوریه بدون مجوز غیرممکن است.
💡 مدیر بخش اعلام کرد که این تغییر در برنامه کاری کاملاً دستوریه است و هیچکس نمیتواند بدون دلیل موجه از اجرای آن خودداری کند.