لغت نامه دهخدا
جئز. [ ج َءْزْ ] ( ع مص ) آب بگلو جستن. ( از منتهی الارب ).
جئز. [ ج َءْزْ ] ( ع ص ) از جَاءَز. ( از منتهی الارب ). آنکه آب بگلویش جسته است.
جئز. [ ج َءْزْ ] ( ع مص ) آب بگلو جستن. ( از منتهی الارب ).
جئز. [ ج َءْزْ ] ( ع ص ) از جَاءَز. ( از منتهی الارب ). آنکه آب بگلویش جسته است.
آنکه آب به گلویش جسته