لغت نامه دهخدا
تهزیل. [ ت َ ] ( ع مص ) لاغر گردانیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). لاغر کردن: واللک و السندروس یسا کذلک و اًن کانا یشترکان معه فی التهزیل. ( ابن البیطار از یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
تهزیل. [ ت َ ] ( ع مص ) لاغر گردانیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). لاغر کردن: واللک و السندروس یسا کذلک و اًن کانا یشترکان معه فی التهزیل. ( ابن البیطار از یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) لاغر کردن.
لاغر کردن: اگر دشمن شود فربه ز کلک اوست تهزیلش / وگر ملکت شود لاغر ز عزم اوست تسمینش (قاآنی: ۴۹۲ ).
لاغر کردن.