اب کشیدن

مترادف‌ها

استخراج کردن، برآوردن

لغت نامه دهخدا

( آب کشیدن ) آب کشیدن. [ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) حمل آب از جایی. || بیرون آوردن آب با دلو و مانند آن از چاه و حوض و جز آن. نَزْح. || تطهیر شرعی و نمازی کردن چیزی متنجس. || شستن جامه صابون زده با آب خالص تا اثر صابون بشود. || آب کشیدن زخم و جراحتی؛ ریم و چرک پیداکردن آن بسبب آلوده شدن با آب ناپاک. هو کشیدن. || آب کشیدن غذائی؛ خورنده را تشنگی آوردن.

فرهنگ معین

( آب کشیدن ) (کَ یا کِ دَ ) (مص ل. ) ۱ - کشیدن آب از چاه. ۲ - شستن جامه در آب تا کف ناشی از صابون از بین برود. ۳ - تطهیر شرعی. ۴ - (عا. ) چرکین شدن زخم در اثر آب آلوده.

فرهنگ فارسی

( آب کشیدن ) حمل آب از جایی به جایی

جمله سازی با اب کشیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در پرده شب جام چو خورشید کشیدن چون صبح ز دستار پریشان توگل کرد

💡 ساغری پر کرد و گفت ای مست هشیاری هنوز در کشیدن از کفش روحم ز ننگو نام رست

💡 روشی که چکرالسکی بدان دست یافت فقط شامل بالا کشیدن بلور منجمد شده از مذاب بود. باگذشت زمان بهبودهایی در فرایند به وجود آمد که عبارت‌اند از:

💡 ترا باید کشیدن وقت فوت مال او تاوان تو چون آفت شدی بر مال او بر کیست تاوانش

💡 «از ۵ سالگی با کشیدن ذغال و گچ در در و دیوار شروع کردم. همواره یک چهره و اندام از یک زن را به تصویر می‌کشیدم و این تنها قصه اوج و حضیض هنر آن دوران من به‌شمار می‌آید.»

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران