پیشنهاد به معنای ارائه یک ایده، نظر یا راهحل به دیگران است. این واژه به عمل بیان کردن یک توصیه برای انجام کاری اشاره دارد.
این ایدهها میتواند به صورت شفاهی یا کتبی ارائه شود و شامل مشاورهها، راهکارها یا توصیههایی است که فردی برای حل یک مشکل یا بهبود یک وضعیت به دیگران میدهد.
به عنوان مثال، من یک پیشنهاد برای بهبود عملکرد تیم دارم. در این جمله، فرد بیان میکند که ایدهای برای بهتر شدن کار گروهی دارد.
پیشنهادها میتوانند به تصمیمگیریهای بهتر کمک کنند و به افراد و گروهها در رسیدن به اهدافشان یاری رسانند. همچنین، ارائه پیشنهادات میتواند به تعاملات اجتماعی و همکاریهای مؤثرتر بین افراد کمک کند.
پیشنهاد. [ ن ِ / ن َ ] ( ن مف مرکب، اِ مرکب ) اندیشه ای که آدمی بر نفس خود عرضه کند. قصد. اراده و منظور. ( غیاث ). مراد. مقدمه و قضیه. ( آنندراج ). آهنگ و قصد: و او را پیشنهاد این است و مقصود حق تعالی خود چیزی دیگر. ( فیه مافیه 330 ). هر مرادی و پیشنهادی ترا چون معشوقه و عروسی است و هر از این معشوقه ات را خویشاوندانند و تباری اند. ( کتاب المعارف ). آنها که منکر دید تواند، ترا نشناخته اند، خود کسی را میل بخدمتت چگونه باشد تا پیشنهاد آنکس دید تو نباشد. ( کتاب المعارف ). نظیر شما آنکس است که فریاد کند... و خیلی را بخود جمع کند. چون جمع شوند[ و ] گویند چه میخواهی از ما. او گوید بایستید تا بیندیشم که از بهر چه جمع کرده ام شما را... شما همچون آن ابله باشید که چندین گاه مردم را بر خود جمع میکند بی هیچ پیشنهادی و بی هیچ نیتی. ( کتاب المعارف ).
پیشنهاد خاطرم اینکه هلاک او شوم
تشنه جام میروم شاید اگر سبو شوم.سنجر کاشی.- پیشنهاد همت کردن یا گردانیدن؛ مقصد و مقصود خویش ساختن. وجهه همت قرار دادن: و نهایت موهبت شاهنشاهی را که شامل این دولت نامتناهی است پیشنهاد همت گردانید. ( حبیب السیر چ تهران جزو 4 از ج 3 ص 323 ). || عرضه. || در اصطلاح بانکداری اعلام خواستاری کاری یا خریدی یا فروشی با شرایطی خاص از جانب خواهنده ای. || اظهار مطلبی دریافت نیک و بد و سنجش آنرا. ( از فرهنگ نظام ).
(نَ یا نِ ) (اِمر. ) اندیشه یا طرحی که کسی مطرح می کند تا دیگران نیک یا بد بودنش را تأیید کنند.
۱. طرح، نقشه، و آنچه به فکر کسی برسد و برای رسیدگی به نظر شخص دیگر برساند که پس از تصویب و موافقت وی اجرا شود.
۲. نامه ای که خریدار، فروشنده، پیمانکار، یا داوطلب کاری به کس دیگر یا به مؤسسه یا اداره ای بنویسد و آمادگی و شرایط خود را برای آن معامله یا عهده دار شدن آن کار اعلام کند.
طرح ونقشه و آنچه که به عقل کسی برسدوبرای رسیدگی، بنظرشخص دیگربرساندکه پس ازتاییداجراشود
( صفت اسم ) ۱- اندیشه ای که آدمی بر نفس خود عرضه کند: هر کسی چون عزم جایی و سفری می کند او را اندیش. معقول روی اگر آنجا روم مصلحتها و کارهای بسیار میسر شود و احوال من نظام پذیرد و دوستان شاد شوند و بر دشمنان غالب گردم او را پیشنهاد این است و مقصود حق خود چیزی دیگر.... ۲- قصد آهنگ اراده مقصود مراد غرض: ای پیشنهاد من هوایت دیباچ. طبع من ثنایت. ( تحفه العراقین ) پیشنهاد خاطرم اینکه هلاک او شوم تشن. جام میروم شاید اگر سبو شوم. ( سنجرکاشی ) ۳- قدر تقدیر: هر چه پیشنهاد آدمی است آن قدر است او راو هرچ پشنهاد نیست او را آن جبرست او را مثلا چنین که معرفت و ذکرالله و محومرترا پیشنهاد است می بینی چگونه جهد می کنی و طلبی می کنی. هیچ نمی گویی که تقدیرالله چیست و قضا چیست... ۴-امل آرزو:امل را بپارسی پیشنهاد گویند و آن در اصل اندیشه ایست باطل و سودایی است فاسد... ۵- مقدمه. ۶- قضیه. ۷- عمل یک تاجر یا هنر پیشه یا فروشنده یا خریدار که انجام کاری را با شرایط معین آگاهی میدهد عرضهاعلام خواستاری کاری یا خریدی یا فروشی با شرایطی خاص. ۸- طرح و اظهار مطلبی برای تشخیص نیک و بد آن. جمع: پیشنهادها پیشنهادات ( غلط متداول ).
آنچه برای بررسی و پذیرفته شدن طرح میشود.
هدف، مقصود.
انديشهای که آدمی بر نفس خود عرضه کند. قصد. اراده و منظور.
مراد. مقدمه و قضيه.
اظهار مطلبی دريافت نيک و بد و سنجش آنرا.
در اصطلاح بانکداری اعلام خواستاری کاری يا خريد يا فروشی با شرايطی خاص از جانب خواهندهای.