بسر چیزی افتادن

لغت نامه دهخدا

بسر چیزی افتادن. [ ب ِ س َ رِ اُ دَ ] ( مص مرکب ) مطلع شدن: و آنچه ودایع و دفاین و ذخایر بود که بسر آن نیفتاده بودند خدای داند که چند بود. ( راحةالصدور راوندی ). || بصرافت چیزی بودن. بفکر چیزی بودن.

فرهنگ فارسی

مطلع شدن و آنچه ودایع و دفاین و ذخایر بود که بسر آن نیفتاده بودند خدای داند که چند بود بصرافت چیزی بودن بفکر چیزی بودن.

جوهره یعنی چه؟
جوهره یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز