لغت نامه دهخدا
اوغروق. ( مغولی، اِ ) اغرغ. ( ناظم الاطباء ). آغروق. بنه. سازوبرگ. ( سبک شناسی ج 3 ): و هولاکو در مرغزار زکی از حدودهمدان آغروقها را رها کرد. ( جامعالتواریخ رشیدی ).
اوغروق. ( مغولی، اِ ) اغرغ. ( ناظم الاطباء ). آغروق. بنه. سازوبرگ. ( سبک شناسی ج 3 ): و هولاکو در مرغزار زکی از حدودهمدان آغروقها را رها کرد. ( جامعالتواریخ رشیدی ).