لغت نامه دهخدا
چرخ ریسمان تابی. [ چ َ خ ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) چرخ رسن تابی. چرخ نخ تابی. دستگاه مخصوص تابیدن ریسمان. رجوع به چرخ رسن تابی شود.
چرخ ریسمان تابی. [ چ َ خ ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) چرخ رسن تابی. چرخ نخ تابی. دستگاه مخصوص تابیدن ریسمان. رجوع به چرخ رسن تابی شود.
چرخ رسن تابی ٠ چرخ نخ تابی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حسود جاه ترا تخت و تاج باید لیک زمانه از پی او ریسمان و دار آرد
💡 از بهر نظم گوهر انجم سپهر را داده قضا ز حبل ولای تو ریسمان
💡 شما را چو آن زن بود داستان که سازد همی پنبه را ریسمان
💡 بندم همی چه باید کامروز مر مرا بسته شود دو پای به یک تار ریسمان
💡 خرما آن دم که از مستی جانان جان ما می نداند آسمان از ریسمان ای عاشقان