لغت نامه دهخدا
واسق. [ س ِ ] ( ع ص ) ناقه بارگرفته و آبستن شده. ج، وِساق، مَواسِق، مواسیق برخلاف قیاس. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ناقة واسق؛ شترماده باردار. حامل. ج، واسقات و وساق، و برخلاف قیاس مواسق و مواسیق نیز آمده است. ( از اقرب الموارد ).
واسق. [ س ِ ] ( ع ص ) ناقه بارگرفته و آبستن شده. ج، وِساق، مَواسِق، مواسیق برخلاف قیاس. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ناقة واسق؛ شترماده باردار. حامل. ج، واسقات و وساق، و برخلاف قیاس مواسق و مواسیق نیز آمده است. ( از اقرب الموارد ).
ناقه بار گرفته و آبستن شده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 يك نفر حضور حضرت عرض كرد: به خدا قسم آن شخص از شما تقاضايى نكرده بودكه چنين عطائى فرموديد، اگر يك واسق (يك كيلو) به او مى داديد كافى بود!