شادکام شدن

لغت نامه دهخدا

شادکام شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) فَرَه. ( ترجمان القرآن ) ( دهار ). خوشحال و کامروا شدن. فیریدن. مَرَح:
چو آمد بدو داد پیغام سام
ازو زال بشنید و شد شادکام.فردوسی.مگر با درود و سلام و پیام
دو کشور شود زین سخن شادکام.فردوسی.همی مرترا بند و تنبل فروخت
بچاره دو چشم خرد را بدوخت
نخستین که داماد کردت بنام
بخیره شدی زین سخن شاد کام.فردوسی.و خواچه بزرگ از این چه خداوند فرموده و این نواخت تازه که ارزانی داشت سخت تازه شد و شادکام و بنده را بشراب بازگرفت. ( تاریخ بیهقی چ فیاض ص 165 ).

جمله سازی با شادکام شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو پیروز شد کوش و آمد فرود بدان شادکامی می آورد و رود

💡 از فیلم‌های معروف او می‌توان به بازی در مجموع فیلم های شادکامی اشاره کرد.

💡 هرکه را باشد چو من گر شوخ سیمین‌غبغبش در جهان نبود به غیر از شادکامی مشربش!

💡 به شادکامی و پیروزی و خداوندی چنانکه خواهی و چندانکه آرزوست بمان

💡 از فیلم‌هایی که وی در آن نقش داشته است می‌توان به آماده و شادکامی مطلق اشاره کرد.

💡 چو آن دلبران را به دیده بدید دلش را همی شادکامی رسید

رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
واز واز یعنی چه؟
واز واز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز