کیمه

لغت نامه دهخدا

کیمه. [ م ِ ] ( اِخ ) قریه ای است یک فرسنگ و نیمی مغرب رام هرمز. ( فارسنامه ناصری ).دهی مرکز دهستان شهریاری است و در بخش رام هرمز شهرستان اهواز واقع است و 340 تن سکنه دارد که از طایفه ٔلر و عرب هستند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).

جمله سازی با کیمه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ده ده میز یؤخ، کیمه چکمک باراتی کیمی سالماخ باراتا بیلمه ییرم

💡 خیمه از واژه پهلوی گومه و کیمه (به معنی کلبه) گرفته شده و خیام مخیم خیم یخیم صرف شده‌است در مورد واژه گان لاتین نیز گاهی همین‌طور است مانند کلمه کیک (گعک) بالکن – بنانا (موز) بانک که هر سه ریشه فارسی دارند.

💡 خیمه از واژه پهلوی گومه و کیمه (به معنی کلبه) گرفته شده و خیام مخیم خیم یخیم صرف شده‌است در مورد واژه گان لاتین نیز گاهی همین‌طور است مانند کلمه کیک (گعک) بالکن – بنانا (موز) بانک که هر سه ریشه فارسی دارند.

💡 ویله وَر اینه، شربتْ به لوزنْ آیی من کیمه جفاکَش به دلْ تهْ خرابی

💡 وئرردیک قدیم دیوانا عرضه، ایندی کیمه عرضه وئرمک بو دیوان الیندن؟

💡 کیمه (رامهرمز)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان رامهرمز در استان خوزستان ایران است.