لغت نامه دهخدا
نکواختر. [ ن ِ اَ ت َ ] ( ص مرکب ) سعید. ( یادداشت مؤلف ). نیک اختر. نیک بخت. نکوبخت. خوش طالع. بختیار.
نکواختر. [ ن ِ اَ ت َ ] ( ص مرکب ) سعید. ( یادداشت مؤلف ). نیک اختر. نیک بخت. نکوبخت. خوش طالع. بختیار.
سعید. نیک اختر. نیکبخت. نکوبخت. خوش طالع. بختیار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون اختر ارچه رفته ام از خانه راجع چرا همی نشوم ز ایدر
💡 هم از قدر عالیش پست است گردون هم از رای روشنش تیره است اختر
💡 چو خوی ریزد ز اندامش توگویی ز چرخ همتش میبارد اختر
💡 کلیم گفت که ای برج اختر رفعت به امت تو نمیباشد آنقدر طاقت
💡 چون نویسم وصف رمح خطیت از شعر من اختران بر اژدهای آسمان افسون کنند