منغض

لغت نامه دهخدا

منغض. [ م ُ غ ِض ض ] ( ع ص ) آنکه چشم فرومی خواباند و فروخفته چشم. ( ناظم الاطباء ). رجوع به انغضاض شود.

فرهنگ فارسی

آنکه چشم فرو می خواباند و فرو خفته چشم.

جمله سازی با منغض

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ناگاه رئيس اشرار با دار و دسته اش از در وارد شدند و نشستند، چون آخوند را در مجلسديدند برايشان ناگوار آمد، براى آنكه آخوند از غير جنس آنها بود و بسبب وجود او عيشايشان منغض ميشد. پس رئيس ايشان خواست كه آخوند را از ميدان بيرون كرده باشد روىبآخوند كرده وگفت: شيوه ايكه شما در دست داريد بهتر است يا شيوه ايكه ما داريم ؟

💡 مـاذا تقول و ليس عندك حجه لو قد اتاك منغض ‍اللذات مـاذا تـقـول اذا دعـيت و لم تجب فاذا تركت فانتفى غمراتى ماذا تقول اذ حللت محله ليس الثقاه لا هلها بثقاهو بـه تـحـقيق شاعر نيكو گفته: به ياد بياور مرگ را كهخـراب كـنـنـده لذتهاست و آماده شو براى خوابگاهى كه بهزودى مى آيد.

💡 بلكه اگر منطقه هم دارى چرا كه از غصه نمى ميرى ؟! بلكه اگر احتمالش هم مى دهىبايد اين احتمال، عيش تو را منغض كند؛ ولذت را از اعراض اين دنياى فاقيه قطع كند.

مهر امیز یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز