فرو خفته

لغت نامه دهخدا

فروخفته. [ ف ُ خ ُ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) فسرده شده و بسته شده و منجمدگشته. ( ناظم الاطباء ).
فروخفته. [ ف ُ خ ُ ت َ / ت ِ ] ( اِ مرکب ) کوه کوچک. تپه. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

کوه کوچک. تپه

جمله سازی با فرو خفته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رومی ز سوی مغرب و سگزی ز سوی شرق بیدار نمودند فرو خفته فتن را

💡 به چنگ و به دندان رهش رفته گیر چو کیخسرو آنجا فرو خفته گیر

💡 به روز جوانی فرو خفته زار تو در پی ز گیتی همین چشم دار

💡 ولی از بخت فرو خفته فرا جست زخواب دید برخشت سر خویش نه بردامن باب

💡 زن مکرر کرد که آن با بُرطله کیست بر پشتت فرو خفته هله

پومپویر یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز