منثلم. [ م ُ ث َ ل ِ ] ( ع ص ) رخنه دار و شکسته از آوند و شمشیر و جز آن. ( ناظم الاطباء ) ( ازمنتهی الارب ). ثلمه دار. رخنه شده. شکافته. رخنه یافته.( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به انثلام شود.
- منثلم شدن؛ رخنه دار شدن. شکافته شدن. شکسته شدن: دیگر باره عرش مملکت منثلم شد و قواعد سلطنت منهدم. ( بدایعالازمان ).
- منثلم گردیدن؛ منثلم شدن: مگر ندانی که رکن دولت منهدم و حد مملکت منثلم گردید. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 43 ).
رجوع به ترکیب منثلم شدن شود.
- منثلم گشتن؛ منثلم گردیدن: بلارک هندی به برگ هندبا، منثلم گشته، بنای سنمار به لگدکوب بوتیمار منهدم شده. ( نفثةالمصدور چ یزدگردی ص 73 ). رجوع به ترکیب قبل شود.
(مُ ثَ لِ ) [ ع. ] (اِفا. ) رخنه دار و شکسته (شمشیر، آوند، دیوار و جز آن ها ).
شکسته و رخنه دار.
( اسم ) رخنه دار و شکسته ( شمشیر آوند دیوار و جز آنها ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و شيخ ما، عارف كامل، شاه آبادى، روحى فداه، مى فرمود كه هو برهان بر شش اسمو كمال ديگرى است كه در سوره مباركه توحيد پس از اين كلمه مباركه ذكر شده،زيـرا كـه ذات مـقدس چون هو مطلق است، كه اشاره به صرف وجود است، مستجمعجـمـيـع كـمـالات اسمائيه است، پس الله است. و چون صرف وجود به حقيقت بسيطه داراىجـميع اوصاف و اسماء است و اين كثرت اسمائى وحدت ذات مقدس را منثلم نكند، احد است. وچـون صـرف را مـاهـيـت نـيـسـت، صـمـد اسـت. و چـون صـرف را نـقـصحـاصـل نـشـود و از غـيـر حـاصـل نـشـود و تـكـرر بـر آن مـمـتـنـع بـاشـد، والد ومولود نيست و كفوى ندارد. ـ انتهى.
💡 اين تخلق به اخلاق الهى و تادب به آداب الهى فائده ذى قيمتى دارد و آن اتكاء انسان واعتمادش به خدايش هست و اين انسان قدرت غير متناهى و اراده قاهره حق را مى شناسد و ايناعتماد به خداوند اراده انسان را قوى مى نمايد كه از هيچ مانعى منثلم نشود يعنى مانع در اورخنه ايجاد نكند، و مشكلات و سختى ها و پيشآمدهاى ناگوار او را تباه نكند، وتسويل و فريب نفسانى و وسوسه شيطانى او را از پا در نياورد.