لغت نامه دهخدا
قرابات. [ ق َ ] ( ع اِ ) ج ِ قرابة. ( ناظم الاطباء ):
من کآمده ام در این خرابات
پیوند بریدم از قرابات.نظامی.
قرابات. [ ق َ ] ( ع اِ ) ج ِ قرابة. ( ناظم الاطباء ):
من کآمده ام در این خرابات
پیوند بریدم از قرابات.نظامی.
( اسم ) جمع قرابه: من کامده ام در این خرابات پیوند بریدم از قرابات. ( نظامی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون عشق را ذات آمدی نفی قرابات آمدی چون در خرابات آمدی کم کن حدیث خال و عم
💡 بگذر تو ز خویش و از قرابات پیش آر قرابهٔ مغانی
💡 بسیار قبیله و قرابات کارش همه خدمت و مراعات
💡 سنگ به قرابهٔ خویشان فکن خویش و قرابات دگرسان طلب
💡 بنده را خدمت پیوستهٔ ده ساله مگیر کز قرابات نفور و ز وطن مهجورست