چهل گیسو
لغت نامه دهخدا
چهل گیسو. [ چ ِ هَِ ] ( اِخ ) رجوع به چهل جای شود.
جمله سازی با چهل گیسو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گشته تابان مهر و مه از روی او منزل جانها خم گیسوی او
💡 ای ترک اگر از لب ضحاک نمی باشی بر دوش ز دو گیسو دومار چرا داری
💡 در تلاش جستجوی حلقه گیسوی او موج دارد آبله بر پای هر دم از حباب
💡 مشوش بود چون گیسوی جانان مشوش تر شد از این داغ هجران
💡 بسکه سودا دارم از گیسوی تو بسکه دارم شوق وصل روی تو
💡 گهی ز طرهٔ آن دامنم پر ازکژدم گهی ز گیسوی این مشکبویم پر از اژدر