چراغ کشانی

لغت نامه دهخدا

چراغکشانی. [ چ َ / چ ِ ک ُ ] ( حامص مرکب ) عمل قبیح و کردار زشت. ( ناظم الاطباء ). کار قوم معروفی که بعمل شنیع شهرت دارند:
تا دست فاسقی بغلط پای گیردش
هر شب کند چراغکشانی برادرت.شفائی ( ازآنندراج ).|| چراغ کشی. چراغ خاموش کنی. رجوع به چراغ کش شود.

فرهنگ عمید

کسی را با چراغ همراهی کردن.

جمله سازی با چراغ کشانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کشانی بخندید و خیره بماند عنان را گران کرد و او را بخواند

💡 به پیش نشوهٔ چشم تو می چه تاب آرد به اشکبوس‌ کشانی چه در فتد رهّام

💡 کشانی هم اندر زمان جان بداد چنان شد که گفتی ز مادر نزاد

💡 چه داری تو ای ترک چین در دماغ که بر باد صرصر کشانی چراغ

💡 اگر از باده کشانی مرو از باغ برون که گل و سرو عجب ساغر و مینای خوشی است

تیمارستان یعنی چه؟
تیمارستان یعنی چه؟
کلنی یعنی چه؟
کلنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز