پیروز امدن

لغت نامه دهخدا

( پیروز آمدن ) پیروز آمدن. [ م َ دَ ] ( مص مرکب ) مظفرشدن. فاتح گشتن. فیروزی یافتن: بهر مهم که او را ( شاپور را ) پیش آمدی بتن خویش روی بکفایت آن نهادی تا لاجرم پیروز آمدی. ( فارسنامه ابن البلخی چ اروپا ص 72 ). خردمند چون بکوشد... اگر پیروز آید نام گیرد. ( کلیله و دمنه ). و هر که بدین خصال متحلی گشت شاید که بر حاجت خویش پیروز آید. ( کلیله و دمنه ).

فرهنگ فارسی

( پیروز آمدن ) ( مصدر ) ۱- مظفر شدن غالب شدن فاتح گشتن پیروزی یافتن: خردمند چون بکوشد... اگر پیروز آید نام گیرد. ۲- دسترس یافتن ( بحاجت ) رسیدن ( بمقصد ومراد ): و هر که بدین خصال گشت شاید که بر حاجت خویش پیروز آید.

جمله سازی با پیروز امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 من عدوم مر ترا با من مپیچ نبود از رای عدو پیروز هیچ

💡 مگردان زبان ز این سپس جز بداد که از داد باشی تو پیروز و شاد

💡 که داند که خود چون بود روزگار که پیروز برگردد از کارزار

💡 بدان نقاش را امروز ای شیخ که تا گردی بکل پیروز ای شیخ

💡 شب آمد سپهدار پیروز و شاد ز یزدان پیروزگر کرد یاد

💡 گر می‌خواهی بقا و پیروز مخسب از آتش عشق دوست میسوز مخسب

قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز