لغت نامه دهخدا
نگین سای. [ ن ِ ] ( نف مرکب ) حکاک. ( منتهی الارب ) ( تفلیسی ) ( السامی ). حکاک مهر و جواهرتراش. ( ناظم الاطباء ).
نگین سای. [ ن ِ ] ( نف مرکب ) حکاک. ( منتهی الارب ) ( تفلیسی ) ( السامی ). حکاک مهر و جواهرتراش. ( ناظم الاطباء ).
حکاک ٠ حکاک مهر و جواهر تراش ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روز والاگهران می شود از نام سیاه دامن نام ز کف همچو نگین بگذارید
💡 چو مهر بر سر زر جای باشد آنکس را که نقش نام بردیده چون نگین دارد
💡 گهر اگر چه عزیزست هر کجا باشد بود به خانه خود بیش آبروی نگین
💡 پای نه و چرخ به زیر قدم دست نه و ملک به زیر نگین
💡 آزادی خویش ار همی جویم من یا تاج و نگین یا گور و کفن
💡 بر آید رخ کوه رخشان کند زمین چون نگین بدخشان کند