نوبت امدن

لغت نامه دهخدا

( نوبت آمدن ) نوبت آمدن. [ ن َ / نُو ب َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) نوبت رسیدن:
درطبع جهان اگر وفائی بودی
نوبت به تو خود نیامدی از دگران.خیام.- نوبت ِ... آمدن؛ نوبت آن شدن. هنگام انجام کاری فرارسیدن. مجال و موقع به دست آمدن:
چون که آید نوبت شکر نعم
اختیارت نیست وز سنگی تو کم.مولوی.- نوبت به سر آمدن؛ مجال نماندن. زمان و فرصت پایان گرفتن.
- نوبت کسی به سر آمدن؛ کنایه از درگذشتن و سپری شدن:
به تو داد یک روز نوبت پدر
سزد گر تو را نوبت آید به سر.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( نوبت آمدن ) نوبت رسیدن ٠ یا نوبت ٠٠٠ آمدن: نوبت آن شدن ٠

جمله سازی با نوبت امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا بپاید گردش گردون تو با گردون بپای تا بماند نوبت عالم تو با عالم بمان

💡 هر زمان دامن به خون بی‌گناهی تر کند چون رسد نوبت به من اندیشه از محشر کند

💡 بقدرگردش رنگ آسیای نوبت است اینجا دو روزی خون ما هم ‌گل به‌ دست یار می‌بندد

💡 هانى گفت: او و خانواده ات با اموال خود به سلامتى از اين شهر خارج شده به سوىشاميان حركت كن. كه نوبت حق سزاوارتر او تو و اوست (يزيد) رسيده است (247).

💡 مثنوى معنوى، جلال الدين محمّد بلخى، انتشارات نگاه و نشر علم، چاپ حيدرى، نوبت دوّم، 1371.

💡 هر یک از نامزدهای انتخاباتی در نوبت‌های مختلف امکان ارسال پیام‌های دو دقیقه‌ای با صدای خودشان را در رادیو پیام داشتند.

تولدو یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز