لغت نامه دهخدا
نافرجام گوئی. [ ف َ ] ( حامص مرکب ) عمل نافرجام گو. بیهوده گویی. رجوع به نافرجام گو شود.
نافرجام گوئی. [ ف َ ] ( حامص مرکب ) عمل نافرجام گو. بیهوده گویی. رجوع به نافرجام گو شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با وجود این، مداخلات اروپایی با حمایت ضمنی یا صریح ایالات متحده در کشورهای آمریکایی ادامه یافت. این مداخلات شامل برقراری مجدد حکومت بریتانیا بر جزایر فالکلند در سال ۱۸۳۳، محاصره دریایی فرانسه بنادر آرژانتین بین سالهای ۱۸۳۹ و ۱۸۴۰، محاصره ریور پلیت توسط انگلیس و فرانسه از ۱۸۴۵ تا ۱۸۵۰، تهاجم نافرجام اسپانیا به دومینیکن است. جمهوری دومینیکن بین سالهای۱۸۶۱ و۱۸۶۵،مداخله فرانسه در مکزیک بین سالهای۱۸۶۲ و۱۸۶۵، و استقرار کنترل ولیعهد بریتانیا بر ساحل پشهها در نیکاراگوئه و گوایانا اسکیبا در ونزوئلا در سال ۱۸۵۵ است.
💡 اقدامات رضا شاه برای ایجاد وحدت و یکپارچگی ملی نارضایتیهای زیادی در میان اقلیتهای مذهبی و زبانی پدیدآورد. مدارس بهایی که تنها در تهران بیش از ۱۵۰۰ دانش آموز داشت در سال ۱۳۱۳ به بهانه برگزاری مراسمی به مناسبت سالگرد کشتهشدن باب تعطیل شد. در سال ۱۳۱۰ ساموئل حییم نماینده یهودیان در مجلس که در سال ۱۳۰۵ بابت هموندی در کودتای نافرجام محمود پولادین به زندان محکوم شده بود، ناگهان اعدام شد.