لهنه ٔ جانگزا

لغت نامه دهخدا

لهنه جانگزا. [ ل َ ن َ / ن ِ ی ِگ َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) سنگی است در موجگاه دریای اعظم و آب آن دریا همچو سیماب است و آفتاب هم به آن دریا غروب میکند. گویند هرکه آن سنگ را ببیند چندان بخندد که بمیرد و آن را لهنه جانگزای هم گویند وبه عربی حجرالضحک خوانند. ( برهان ). در عجایب المخلوقات آورده که سنگی است در موجگاه دریای اعظم که هرکه آن را بیند چندان خنده کند که بمیرد. ( جهانگیری ).

فرهنگ فارسی

سنگی است در موجگاه دریای اعظم و آب آن دریا همچو سیماب است و آفتاب هم در آن دریا غروب می کند.

جمله سازی با لهنه ٔ جانگزا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو کژدمی کنی به جای مردمی پذیره شو به زهر جانگزای او

💡 شکر در انتظار تو ای خوش سخن گداخت با زهر جانگزای قناعت چه می کنی؟

💡 بیا ساقی آن شربت جانفزا‌ی به من ده که دارم غمی جانگزا‌ی

💡 اهل دین افسون گرانند ای فتی گفتشان افسون ز پیر جانگزا

💡 زکف جانگزا نیزه یکسو فکند به نرمی همی راند تازی سمند

💡 خموش (صامت) ازین ماجرا که جا نسوزد جهان تمام از این شرح جانگزا سود

کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز