فرو دریده

لغت نامه دهخدا

فرودریده. [ ف ُ دَ دَ /دِ ] ( ن مف مرکب ) شکافته. پاره شده: تهیل؛ ریخته و فرودریده شدن خاک و ریگ و جز آن. هیار؛ آنچه بیفتد و فرودریده شود. ( منتهی الارب ). رجوع به فرودریدن شود.

فرهنگ فارسی

شکافته. پاره شده

جمله سازی با فرو دریده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو فریاد بر درِ حرم کبریا زدند

💡 با آن که غیر دامن وصلت گرفته است من زنده‌ام که جیب حیاتم دریده باد

💡 تو همچو آفتابی در پرده‌ها نشسته یک آه عاشقانت صد پرده بر دریده

💡 نه جامه بر تنش مانده نه زیور دریده بود یا افتاده یکسر

💡 تمتع از رخ گل می‌برند دیده‌وران به عندلیب گلوی دریده می‌ماند

💡 دریده چرم ز ببر بیان وکرده به‌بر به جای جوشن و خفتان پرنیان رستم

کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز